• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • سلام خونه‌ی دوست داشتنی من
  • آرام و به یاد ماندنی
  • خدایا، خودت....
  • معصوم گذشته گرا!
  • کوچ.. هجرت .. سفر .. تکاپو .. زندگی ...
  • مهربانم
  • بازی
  • سحر 7شهریور
  • زیر سقف آسمانی آبی
  • روزها می گذرد
  • هفته گذشته :)
  • مسیر
  • باران می بارد
  • ۱۳۸٧/۱٢/۳٠
  • شاید!!!
  • ۱۳۸٧/۸/۱
  • رهــای رهــــــــــــا
  • ۱۳۸٧/٤/۱٦
  • 3- 2- 1 رو...
  • ۱۳۸٧/٢/٢٩
  • بی تفاوت
  • سلام معصوم
  • در آغوش حرم امن الهی
  • بهـــــار
  • سبز
  • ۱۳۸٦/۱٢/۱٧
  • گاه پستچی ها نامه را می رسانند!
  • طلسم
  • .. آرام
  • مُرد ...
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آبان ٩٠
  • اردیبهشت ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • آبان ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
دوستان من
  • ريزش باران تماشائيست
  • تجربه بودن در اکنون و...
  • معشوق همين جاست
  • سیاه سفید خاکستری
  • رودخانه بی سرانجام
  • دو کلام حرف حساب
  • گاه دور ، گاه نزدیک
  • شب های مهتابی
  • کویر همیشه سبز
  • آب . آسمان . زمین
  • تنها ترين مهتاب
  • عروسک فرنگی
  • روح سبز زندگی
  • درخت کوچک من
  • طعم گس محبت
  • خدا پناه و اميدم
  • حال و روزنوشت
  • تاتوره يعنی تو !
  • در سایه آفتاب
  • .:.تك نوشت.:.
  • یک فنجان چای
  • مردم معمولی
  • برنادت سوبيرو
  • گريه ي بهاري
  • رهگذر غریب
  • باران جان!
  • نبض درخت
  • سایه پروانه
  • دريايی آرام
  • سیاه چاله
  • نسیم کویر
  • دو بال تنها
  • م عشق
  • ذهن زيبا
  • مرغ معما
  • دایره کفر
  • عطر یاس
  • مبهوت
  • شبگرد
  • دانه دل
  • هستم
  • سیمرغ
  • مسیحا
  • مهرآوه
  • آشوب
  • ری را
  • رهرو
  • تارا
  • ريرا
  • یک جرعه شب
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



جز آسمان توام در هیچ جای پناهم نیست...
سلام خونه‌ی دوست داشتنی من
نویسنده: معصو م - ۱۳٩٠/۸/٢۱

امروز دلم خواست یه پنجره ای باز کنم هوایی بیاد تو این خونه ... دلم خواست رنگی به دیواراش بکشم و داد بزنم: هی! خونه‌ی لحظه لحظه خاطرات من دلم برات تنگ شده بود ! :)

می نوشتم تو دفترهام* از روزهایی که می گذرن و من گاهی عمیقا زندگی می کنم و گاهی هم نه.. اما امروز دلم خیلی خیلی خواست اینجارو .. و تک تک آدم هایی که همین اینجا قلب هایمان را بهم نزدیک کرد...

* کم کم باید یه کتابخونه درست کنم واسه دفترهام !

نظرات ()



آرام و به یاد ماندنی
نویسنده: معصو م - ۱۳۸٩/٢/۱٠

 

 

 

 

 

نظرات ()



خدایا، خودت....
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/۱۱/٩

آدم ها یی که این جمله رو از ته ِ ته دل می گن

 یا از همه جا و همه کس بریدن

و یا اینکه ایمانی راستین دارند!

 

 

 

 


 

نظرات ()



معصوم گذشته گرا!
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/۸/۱٢

خب اعتراف می کنم گاهی دوس دارم تو گذشته سیر کنم... و گاهی لحظه های خوب حال رو تاریخ می زنم و ثبت می کنم... و گاهی هم به این فکر می کنم که آینده نسبت به این موضوع چطور خواهم نگاه کرد !

بی شک لحظه هایی که تو حال بهم خوش نمی گذره گاهی به آینده و بیشتر به گذشته فرار می کنم .....

امروز یکی از اون روزها بود صبح وقتی از پارک می گذشتم به این فکر می کردم یعنی روزی دلم به پارک ملت مثل روزهایی که از پارک لاله گذشتم تنگ می شه ؟!!

وقتی بر می گشتم گفتم نه! مثل همه بیدمجنون هاش که جذبم نکرد نه! اصلاً دانشگاهی که گربه نداره، تو حیاط بچه ها نمی شینند، خنده و شیطنت کم رنگه، در ِ کلاس هاش قفل می شه، یه پرینتر برای دانشجو نداره، دو برابر دانشجوهاش کارمند داره و  و و ... که دانشگاه نیست!

این روزا رنگ مقایسه دانشگاه قبلی و دانشگاه فعلی خیلی پررنگ شده ! وقتی آدم استاد راهنماش یه ور و استاد مشاورش یه ور دیگه باشه، همینه!

قدیما وقتی بهم می گفتن خوش به حالت دانشگاه تهران درس می خونی همیشه می گفتم سیب سرخیه که توش گندیده! اما الان انگار همه خاطرات تلخ از ذهنم پاک شده و من موندم و یه عالمه احساس خوب تو هر قدمی که بر می دارم!

از پل عابر که می گذرم، پله آخر پام رو که می ذارم زمین با اسپری زرد بزرگ نوشته پایان نامه و یه شماره موبایل هم زیرش.. تو اون بارون لگد مال میشد و همون قدر پست بود! سرم رو بلند می کنم اون موقع ها که ما اینجا درس می خوندیم سردر نداشت اما الان از زیر یه سر در که انگار جزئی بدقواره از دانشگاه هست می گذرم .. بچه ها کنار یه درخت با برگ های زرد ِ زرد عکس می گیرن.. داد می زنم عکستون خیلی خوشگل شد:) تو دلم می گم کاش سعیده و مطهره هم اینجا بودن ... با اینکه صبح دلم می خواست تندی برم پیش استاد و سریع برم خونه، ترجیح می دم ناهار قرمه سبزی دانشگاه رو بخورم .. لذت برم از جایی که چهار سال درس خوندن توش برام شیرین بود...

 

کامپیوتر رو که روشت کردم بشینم سر کارهای پایان نامه دلم خواست این لحظه های قشنگ میون این روزها کمی تلخ ثبت بشه :)

 

 

 

 

نظرات ()



کوچ.. هجرت .. سفر .. تکاپو .. زندگی ...
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/٧/٤

 

اون روز وقتی با سری که گیج می رفت .. بغضی که فرو می خوردم .. حوصله ای که نبود.. از پله های رادیو پایین می آمدم زندگی که، انگار ایستاده بود! باورم نبود که بار دیگر می توانم عمیق نفس بکشم .. از ته دل بخندم ... و زندگی را دوست داشته باشم !

 

 

 

پی نوشت: صدای زنگوله بزغاله ها .. بوی پیشال.. خنکای نسیم .. سفری آرامش بخش!

 

نظرات ()



مهربانم
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/٦/٢٧

 

 

مداد سپیدم رو بر می دارم محکم می کشم رو صفحه زندگیم باید پررنگ تر  شی تو زندگیم...

 

 

 

 

 

نظرات ()



بازی
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/٦/۱٢

خوشم می یومد بدو ام وسط کفترها و یاکریم ها همه باهم پرواز کنن

گفتی بیا بازی !

انقد آروم از کنارشون برو که حتی یکیشون هم پر نزنه

با یاکریم ها کنار اومدم اما گنجشک ها هنوز می پرن حتی با آهسته ترین قدم ها !

 

 

 

 

نظرات ()



سحر 7شهریور
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/٦/٦

درست هم سن امروز من بود که کودکی را به آغوش کشید

...و گفتند این معصوم  ِتوست!

 

 

پ.ن: ....

نظرات ()



زیر سقف آسمانی آبی
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/٥/٢٥

خونه مورد علاقه بچگی هام یه کلبه تو دل طبیعت بود مثل خونه هایدی یا آنت یا ...

کمی بزرگتر که شدم قانع شدم به خونه ای تو یه شهر کوچیک و آروم

اما حالا تو شهری شلوغ و رنگ دود به همه درو دیواراش پاشیده زندگی می کنم

 

 

 

 

 

 

دلم برای آسمون خاکستری شهرم می سوزه..

 

 

نظرات ()



روزها می گذرد
نویسنده: معصو م - ۱۳۸۸/٥/۱٥

این روزها کم بغض نکردم برای دوستی هامون

کم به منحنی نرمال رابطه * های ترم اولی و کلاس دکتر باقریان فکر نکردم

کم شک نکردم و دلتنگ نشدم برای دوستی با تو

اما حالا بیشتر از همیشه دوستت دارم دوس جون :)

 

 

می بوسمت و اشک .....

 

* هر رابطه ای فراز و فرودی دارد؛ روزگاری کم رنگ هست بعد به اوج می رسه و بعد فرود!

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »